close
تبلیغات در اینترنت
حکایت

حسین جنتی دوست
حکایت
قالب وبلاگ
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ي سايت

جنتی هستم معلمی کوچک از جامعه ی بزرک معلمان عزیز. در این وبلاگ سعی می شود به دور از مسایل سیاسی ، بیشتر به مسایل تربیتی بپردازم. منتظر نظرات و راهنمایی دوستان عزیز هستم. التماس دعا. موفق باشید
آرشيو
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت حسین جنتی دوست خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







حکایت (غرور)

در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا و با این حال بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق که واعظ شهر هم بود. در عوض، برادرش تاج قدی بسیار کوتاه داشت، ولی از علم بالایی بهره می برد، به گونه ای که ملقب به شیخ الاسلام بود. به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید. روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که پر از شخصیت های بزرگ بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. ازاین رو، نیم خیز شد، به سرعت نشست. وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایه ای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی، برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد».


براي ادامه حكايتها به ادامه مطلب برويد




ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 136

درباره : تربیتی , داستانها , متفرقه , متفرقه , حکایت ,

تاریخ : پنجشنبه 8 دي 1390 نویسنده : حسین جنتی دوست l بازدید : 194

حکایت

روزي فرزندي دريادداشتي به مادرش با عنوان "صورتحساب"چنين نوشت : 
حق الزحمه نگهداري كودك :۲هزارتومان 
حق الزحمه خريدنان :۳هزارتومان 
حق الزحمه تميزكردن باغچه :۳هزارتومان
جمع بدهي: ۸هزارتومان
مادركودك زماني كه صورتحساب راديددرپشت صورتحساب چنين نوشت :
حق الزحمه ۹ماه نگهداري فرزنددرشكم :هيچ
حق الزحمه بيداري شبها:هيچ 
حق الزحمه شستن لباسها:هيچ 
حق الزحمه غمخواري :هيچ 
حق الزحمه خيلي چيزهاي ديگر:هيج
جمع صورتحساب :عشق ومحبت هيچ 
وقتي پسرك نوشته مادرراخوانداشك درچشمانش جمع شدودرحالي كه بغض گلويش رامي فشرددرزيرصورتحساب خودنوشت همه بدهي هاقبلا پرداخت شده است 



امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

درباره : متفرقه , حکایت ,

تاریخ : شنبه 3 دي 1390 نویسنده : حسین جنتی دوست l بازدید : 149

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ... 
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند ! 
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !!! 
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! 
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ... 
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! 
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکشیم همیشه خوب باشیم حتی اگر اطرافیانمان نیش بزنند...

سخن روز :

انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودمان هست : تا ابد دور خودمان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهیم



امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 28

درباره : متفرقه , حکایت ,

تاریخ : شنبه 3 دي 1390 نویسنده : حسین جنتی دوست l بازدید : 131

مطالب گذشته
» دفتر فنی نسیم با مدیریت حسین جنتی دوست »» سه شنبه 06 فروردین 1392
» خوش آمد »» شنبه 10 دی 1390
» سلام پس از یک سال »» چهارشنبه 17 دی 1393
» روز معلم »» شنبه 14 اردیبهشت 1392
» روز مادر »» شنبه 14 اردیبهشت 1392
» 8 اشتباه تربیتی والدین »» سه شنبه 13 فروردین 1392
» عکس های دیدنی »» جمعه 09 فروردین 1392
» ماجرای پزشک خصوصی خانواده رهبری »» پنجشنبه 08 فروردین 1392
» راز طول عمر »» پنجشنبه 08 فروردین 1392
» اس ام اس های نوروز 92 »» شنبه 26 اسفند 1391
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حسین جنتی دوست مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

حسین جنتی دوست