close
تبلیغات در اینترنت
داستانهای طنز کوتاه » هیزم شكن

حسین جنتی دوست
هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید:چرا گریه می كنی؟هیزم شكن گفت:تبرم توی رودخونه افتاده.فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"هیزم شكن جواب داد:"نه"فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟دوباره، هیزم شكن جواب داد:"نه".فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این…
قالب وبلاگ
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ي سايت

جنتی هستم معلمی کوچک از جامعه ی بزرک معلمان عزیز. در این وبلاگ سعی می شود به دور از مسایل سیاسی ، بیشتر به مسایل تربیتی بپردازم. منتظر نظرات و راهنمایی دوستان عزیز هستم. التماس دعا. موفق باشید
آرشيو
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت حسین جنتی دوست خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید:

چرا گریه می كنی؟

هیزم شكن گفت:

تبرم توی رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:

"آیا این تبر توست؟"

هیزم شكن جواب داد:

"نه"

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید:

آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شكن جواب داد:

"نه".

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید:

آیا این تبر توست؟

جواب داد:

آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد.

روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره!

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه "

هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره.

نكته اخلاقی:

هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده



امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 21

درباره : متفرقه , داستان , داستانهای جالب ,

نمایش این کد فقط در ادامه مطلب برای قرار کد مورد نظر به ویرایش قالب مراجعه کنید
مطالب مرتبط
ماجرای پزشک خصوصی خانواده رهبری
راز طول عمر
kچند روش برای جلوگبری از شلختگی
نمک
اربعین حسینی تسلیت باد
سرما خوردگی
عرض تسلیت
روز جهانی کودک مبارک
ولادت با سعادت امام رضا (ع) مبارک باد
تبریک هفته ی دفاع مقدس و بازگشایی مدارس

تاریخ : پنجشنبه 8 دي 1390 نویسنده : حسین جنتی دوست l بازدید : 714

ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته
» دفتر فنی نسیم با مدیریت حسین جنتی دوست »» سه شنبه 06 فروردین 1392
» خوش آمد »» شنبه 10 دی 1390
» سلام پس از یک سال »» چهارشنبه 17 دی 1393
» روز معلم »» شنبه 14 اردیبهشت 1392
» روز مادر »» شنبه 14 اردیبهشت 1392
» 8 اشتباه تربیتی والدین »» سه شنبه 13 فروردین 1392
» عکس های دیدنی »» جمعه 09 فروردین 1392
» ماجرای پزشک خصوصی خانواده رهبری »» پنجشنبه 08 فروردین 1392
» راز طول عمر »» پنجشنبه 08 فروردین 1392
» اس ام اس های نوروز 92 »» شنبه 26 اسفند 1391
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حسین جنتی دوست مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

حسین جنتی دوست